|
میخوام یه نفس عمیق بکشم و یه فووووتِ محکم بکنم! واسه گرد و خاکی که ۷ ماه تمام روی این بلاگ نشسته بود... پ.ن : میخوام برگردم اما خیلی آرام تر از قبل،خیلی.. + نوشته شده در 90/08/10 توسط aeed
** فوری کوکی بلاگت که ف.ی.ل.ت.ر شده بهم ایمیل بزن لطفاً. شبگرد بلاگ تو هم؟!!بهت زنگ میزنم حتماً. آیید بلاگ تو چه مرگشه؟! + نوشته شده در 90/01/14 توسط aeed
* آخرین برگ این آخرین پست سال 89 میشه و چقدر نمیخواستم غمگین باشه اما ... نمیخوام گریه کنم اما بغض لعنتی ولم نمیکنه، اونی که زنگ زد تا بهم تبریک بگه خوب فهمید... دلم واسه خودم تنگ شده،همین.
امسال هم با همه ی بالا و پایینیش داره تموم میشه... یکسالی که من هیچ پیشرفتی نداشتم! فکر کنم بیشترش رو خواب بودم، ۶ کیلو افزایش وزن داشتم، کلی بدهی بالا آوردم، چندتا از دوستام رو به خاطر یسری مسائل از دست دادم، مصرف سیگارم بیشتر شده، .... فقط تنها کارِ مثبتی که واسه دلم انجام دادم این بود که رنگ موهام رو عوض کردم!
پ.ن: به این فکر میکنم که آرزوی لحظه ی تحویل سالم چی باشه؟!
بینهایت احساس تنهاییِ آزاردهنده دارم... هیچوقت فکر نمیکردم یروزی بیاد که از هیچی لذت نبرم!نه اینکه خوشی زده باشه زیر دلم یا از بس تو رفاهیات غرقم هیچی ارضام نکنه،نه!این که میگم هیچ یعنی هیچ... سیگار،مشروب،رقصیدن،پیاده روی،سفر،و حتی س.ک.س! کجا دارم میرم من؟!
I’m so lonely, broken angel One n’ only, broken angel .... پ.ن : واقعا دارم سقوط میکنم ... + نوشته شده در 89/11/18 توسط aeed
* کار کردن از روی اجبار * خوابیدن بدلیل قرصهای کذایی * فیلم دیدن بنا بر اقتضای شرایط . این شرح حال روزهای اکنون من است ... کی بود پرسید آیید، خوبی؟
چقدر آدم ها زود رنگ میبازند و به رنگ دیگری در می آیند چقدر زود ... با تشکر از همه کسانی که درباره چندتا مطلب اخیر ِ این وبلاگ کامنت گذاشتن، باید بگم برداشتها متفاوته ولی هیچ کدوم درست نبوده.این مطالب درباره یک نفر نیست پس لطفا سوء تفاهم نشه.من دارم آدمای دور و برم رو محک میزنم ... + نوشته شده در 89/10/01 توسط aeed
یوقتایی یه آدمایی توی زندگیت وارد میشن و حتی ممکنه موقتی باشه بودنشون ولی، یه کاری باهات میکنن که بگی : عجب رویی داره والا!!! پ.ن: گوشیم خاموشه و حوصله هیچکاری ندارم،قربونش برم 3 روزم تعطیلی بی مصرفی دارم! خواب،آب،خواب ...
|
| ||||||